تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://planetdl.ir


/post/archive/1389/5
/post/archive/1389/4
/post/archive/1389/3
/post/archive/1389/2
/post/archive/1389/1
/post/archive/1388/12
/post/archive/1388/11
/post/archive/1388/10
/post/archive/1388/8
/post/archive/1388/7
/post/archive/1388/6
/post/archive/1388/5
عنوان :چند تا جک باحال...
متن :
زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینكه چشمهاتو درمی‌آورم!

زن و شوهری به سینما رفتند. در اواخر فیلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: این كسی كه بغل دست من نشسته از اول فیلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتی جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بیدار كردی؟

تركه می‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش!

برین بقیش...
تركه میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!

تركه میره آمریكا پیش رفیقش. از قضا همون موقع كنسرت ابی بوده، رفیقش میگه پاشو بریم یك حالی بكنیم. جلو در سالن، یك بابایی واستاده‌ بوده سی‌دی‌ می‌فروخته، ‌هی داد می‌‌زده: ‌سی‌دی ابی، سی‌دی‌ ابی. تركه یك نگاهی به یارو می‌كنه، به رفیقش میگه: ببین توروخدا مردم چه خنگن! این یارو این همه سال تو آمریكا بوده،‌ هنوز اِی بی سی دی رو یاد نگرفته!

تركه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌كنه دویدن طرف تماشاچیا. تركه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بكش! این فیلمه. تركه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه كه نمی‌دونه!

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یك خراب كاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكی میشن، میرن پیش كشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یكم این بچه‌های مارو نصیحت كنید،‌ پدر مارو درآوردن. كشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یكی یكی بیاریدشون. خلاصه اول داداش كوچیكه رو میارن، كشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌كنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار كشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر كشیشه شاكی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فكر می‌كنن ما برش داشتیم!

تركه میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بعله. تركه میگه: پس قربون دستت، ‌بگذار یك حالی بكنیم!